الان کنفرانس دارم و صدام در نمیاد!

:: الان کنفرانس دارم و صدام در نمیاد!

بسم الله النور

از دیشب که از بیمارستان برگشتم تا همین الان داشتم درس میخوندم.

البته وسطش بازیگوشی هم داشتم.درست مثل زمان بچگیم.

امروز باید یکی از فصلهای یکی از کتابها رو ارائه بدم و امتحان هم دارم.


شدیدا سرفه دارم و گلوی مبارک هم درد میکنه.

تازه خروسک هم گرفتم!

بهتر از این نمیشه درس ارائه داد سر کلاس.

بچه ها از صدام خسته میشن و خوابشون میبره احتمالا.

چه روزی شد امروز!

راستی بین خواننده های محترم احیانا پزشک نداریم؟

دیگه خودمم از اینهمه سرماخوردگی و سینوزیت و پنومونی خسته شدم.

فاصله از اینبار بیماری تا بار بعدی کمتر از هفته میشه.

میشه احیانا پزشکان محترم حاضر،به دادم برسند؟البته ویزیت رو هم با دعای خیری براشون جبران خواهم کرد.


منبع : روزهای طلبگی یک پرستارالان کنفرانس دارم و صدام در نمیاد!
برچسب ها :

روزهای شلوغ پلوغ

:: روزهای شلوغ پلوغ

بسم الله النور

این روزها سرم خیلی شلوغه.

کلاسها شروع شده و امتحانهای میان ترم هم همینطور.

کار هم که طبق معمول سر جاشه و شلوغ تر از قبل حتی.

نی نی جان هم که ماشاءالله روز به روز شیرین تر میشه و کلا هم شیفت شبکاری داره و بی خوابی واقعا داره اذیت میکنه.

ولی همچنان سعی میکنم بیام و بنویسم اما ممکنه گاهی خیلی دیر بیام.


راستی این چند وقته متوجه شدم بعضی وبلاگ نویسها خداحافظی کردن و رفتن.

ناراحت شدم.آخه بعضی از این بعضیها خیلی خوب مینوشتن و اتفاقا خیلی پربازدید بودن.

کاش افسران جنگ نرم،میدان رو اینطوری خالی نکنن تا راه برای غیرها باز بشه.


میگم پاورپوینت درست کردن برای ارائه دروس سر کلاس هم عجب معضلی شده برای من.

زمان درس خوندن ما از این برنامه ها نبود.

حالا مجبورم برم یک عدد لپ تاب ناقابل بخرم برای سر این کلاسها.

چه قدر هم وقت گیره این پاورپوینت درست کردن.

اصلا بلد نیستم.کار بقیه رو هم قبول ندارم.به یکی از دوستان دادم دو صفحه زد. وحشتناک بود.

الان خودم نشستم به درست کردن.

هعیییی.

کی بخونم و کی آماده کنم؟

ولی خدایی درس خوندن حس جوانی به آدم میده.خیلی خوبه.


منبع : روزهای طلبگی یک پرستارروزهای شلوغ پلوغ
برچسب ها : خیلی ,درست ,پاورپوینت درست

پست عجله ای

:: پست عجله ای

بسم الله النور


ممنون از همه دوستانی که این همه اظهار لطف داشتن و تبریک گفتن.

تشکر میکنم از همه.


راستی کاش یک پیشنهاد به دولت و مجلس میدادیم که در ادامه مرخصی زایمانهایی که به مادر و پدر بچه داده شده،یک مرخصی زایمانی هم به خاله بدهند!!!


من شدیدا مرخصی زایمان لازم شدم!

به خدا خوابم میاد.

رفتن به سر کار با این خواب خیلی سخته.

نی نی هنوز بلد نیست مکیدن رو.

پروژه ای داریم باهاش.

خوابم میاد.خیلیییی

وای نی نی صداش دراومد.

شنیدین؟

میگه: خاله بدو بیا.

چشممممم.خاله فدات بشه الهی.

منبع : روزهای طلبگی یک پرستارپست عجله ای
برچسب ها : مرخصی ,خوابم میاد

حس خوب خاله شدن

:: حس خوب خاله شدن

بسم الله النور

میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها رو با تاخیر تبریک میگم.


ساعت ۴ صبح دیروز نی نی خواهرم دنیا اومد و به میمنت این تقارن،پدرم اسم ریحانه زهرا رو برای خواهرزاده م انتخاب کرد.

چه شبی بود.من خودم به عنوان اسپیشال نرس خواهرم رفتم پیشش و همراهش بودم.

زایمان بسیار سختی داشت ولی خب خدا رو شکر به خیر و خوشی تمام شد و الحمدلله به عمل سزارین نکشید.

وقتی اینهمه سختی که خواهرم برای به دنیا آوردن فرزندش میکشید،همش پیش خودم میگفتم که خدا واقعا حکیم و مهربانه که به خاطر این سختی،تمام گناهان مادر رو میبخشه.

هیچکس نمیتونه سختی این درد رو حس کنه مگر اینکه خودش تجربه کنه. و من هرچه در بین بیماریهای مختلف توی ذهنم سرچ میکردم بیماری ای رو نمیافتم که درد این شکلی داشته باشه و تازه بعد از زایمان درد تقریبا تمام میشه.

اصلا یک چیز عجیب و غریبیه.یکی از خوش ترین لحظه های زندگیم بود و البته به خاطر خواهرم که درد وحشتناکی رو تحمل میکرد،خیلی نگران بودم و حتی گریه م گرفت.

تازه خواهرم توی این حال همش داشت برای من دعا میکرد.

خیلی خواهرم رو تحسین میکردم.علی رغم درد شدید و پیشنهاد پزشک و ماما برای عمل سزارین،زایمان طبیعی پر درد رو ترجیح داد.


تمام دیشب و امروز رو نخوابیدم.خیلی خسته ام و صبح باید برم سرکار.

نظرات رو هم بعدا تایید میکنم.

راستی ریحانه خانوم خیلی ماشاءالله خوشگل و نازه.

اصلا نمیتونم ازش دل بکنم و برم سرکار.

خاله شدن واقعا حس خوبی داره..من اولین باره که خاله شدم.

موندم ببینم صبح چه جوری باید دل بکنم ازش و برم سر کار؟



منبع : روزهای طلبگی یک پرستارحس خوب خاله شدن
برچسب ها : خواهرم ,خیلی ,سختی ,تمام

بله برون و عقد

:: بله برون و عقد

بسم الله النور

جواب بله داده شد.فقط موند بحث مهریه.

پدرم نظرم رو پرسید.

گفتم دوست دارم ۱۴ سکه مهریه داشته باشم.

پدر یک دفعه بر افروخته شدن.گفتن این پسر،ظاهرا پسر خوبیه فقط یک ایراد داره!

گفتم چی؟اگه ایراد داره خب جواب نه بدیم.

ادامه مطلب
منبع : روزهای طلبگی یک پرستاربله برون و عقد
برچسب ها : ایراد داره

روضه حضرت مادر روی گوشی بنده و دل جوونها

:: روضه حضرت مادر روی گوشی بنده و دل جوونها

بسم الله النور


دو روز قبل رفته بودم به شهر دیگه ای و موقع برگشتن وقتی با دوستمسوار اتوبوس شدم، بعد از چند دقیقه دیدم صدای ترانه های جور واجوره که بلند شده.راستش شب بود و منم خیلی خسته بودم و میخواستم یه کمی با آرامش چشمهامو روی هم بذارم تا دست کم به پلکهام برای دقایقی استراحت بدم.

ولی با این وضع دیگه نمیتونستم.به روز شهادت بانو هم دیگه خیلی نزدیک شدیم و واقعا دلم دیگه طاقت نیاورد.

منم روضه حضرت زهرا رو روی گوشیم روشن کردم.اولش آروم گذاشته بودم.که دوستم گفت کمی بلندتر کن.کمی صداشو بلندتر کردم و از توی شیشه پنجره صندلی جلو دیدم خانومی که نشسته صدای گوشیشو خاموش کرد و یواش یواش اشکش اومد.

صدای گوشی رو باز بلندتر کردم و باز هم بلندتر.

یواش یواش صدای بقیه گوشیها با ترانه هاشون خاموش شد.اتوبوس ساکت شد و فقط صدای روضه و مداحی گوشی من میومد.

پیش خودم گفتم چرا همش ماها باید ترانه های اینا رو گوش کنیم و گناه به خورد روحمون بدیم.

بذار یک بارم اینا روضه و مداحی گوش کنن و دلشون با صفا بشه.

یه کم که گذشت صدای گریه ها بلند شد.


۲ ساعت بعد که رسیدیم،پسرها که داشتن پیاده میشدن سرهاشون رو انداخته بودن پایین و لباسهاشون رو مرتب کردن با ادب پیاده شدن بر خلاف وقتی که سوار میشدن و بیشترشون چشمهاشون میچرخید روی صندلیها.

دخترها هم موقع پیاده شدن روسری هاشون رو میکشیدن جلو و سعی میکردن با وقارتر رفتار کنن.

روضه حضرت زهرا چه کرد با دل این جوونها.

جانم به فدای مادر.


منبع : روزهای طلبگی یک پرستارروضه حضرت مادر روی گوشی بنده و دل جوونها
برچسب ها : صدای ,روضه ,یواش ,بلندتر ,پیاده ,گوشی ,روضه حضرت ,یواش یواش ,حضرت زهرا ,بلندتر کردم